| عشقش عقيقُ دل حلقه سيمينِ اوست |
----------------------------------------------------------
آخرین سوار!
بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٩:۳٥ ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٩
تگ های این مطلب :یا عشق ادرکنی!
الطاف یار...
یا مجید چه باک؟ زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٩:٠٥ ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦
همهمه..
سلام همسایه آسمونی با دیدن آدما هر روز صبح سرگیچه نصیبم میشه... وقتی چشمام رو مردم میچرخه و قتی انواع و اقسام صداها د رگوشم می پیچه ... تحلیلهای بسیار کند دعوی های آبکی و من در شولای هستیم پیچیده... گاه می خندم و گاه در درونم میگریم.. این موقع ها فقط نگاهمو میندازم رو زلال آسمون... آسمون میشه پناه چشمان خستم... زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٧:٤۱ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦
۲۶
..
«»
به تماشا سوگند...وبه پرواز کبوتر از ذهن...واژه اي در قفس است ... و چه می گویم «من» زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٥:٢۸ ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦
آدميان کجايند؟
ای صاحب صبر اگر گوشی برای شنیدن بود بدون کنایه می گفتم و چون نیست کلماتم را در لفافه ای میپیچم... کز دید و دد ملولم و انسانم ارزوست... بقدر سالیانی درازی که شهابی از کره مادریش دور شود تا روشنایی را دلیل بر وجود گرداند...دلتنگم. زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٦:۱٧ ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦
او هم رفت
قيصر امين پور، در شعر زندگي مي کرد. شعر بي ادعاست. بايد سراغش بروي و آرام بخواني اش. شعر هياهو ندارد. طبلي نيست که با اشاره اي به صدا در آيد. بايدآرام کنارش بنشيني تا با تو حرف بزند. شعر ميان خلوت تو و خودش با تو حرف مي زند. از جمع فراري است. دردهاي من نگفتني/ دردهاي من نهفتني است/ دردهاي من/ گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست/ درد مردم زمانه است/ مردمي که چين پوستينشان/ مردمي که رنگ روي آستينشان/ مردمي که نام هايشان/ جلد کهنه شناسنامه هايشان/ درد مي کند/ من ولي/ تمام استخوان بودنم/ لحظه هاي ساده سرودنم/ درد مي کند...» « اينجا همه هر لحظه مي پرسند:/ حالت چطور است؟/ اما کسي يکبار/ از من نپرسيد/ بالت...» آري قيصر راست مي گفت. کمتر کسي واقعا از حالمان مي پرسد. اين جمله بيشتر با عادت بيان مي شود. همين جوري گفته مي شود. حال و بال هم قافيه هستند. اما کمتر کسي به فکر بالا رفتن است. حال و بال فقط در يک حرف با هم فرق دارند. اما همين تفاوت ساده، بعضي وقت ها چه کارها که نمي کند: « وقتي که يک تفاوت ساده/ در حرف/ کفتار را به کفتر تبديل مي کند/ بايد به بي تفاوتي واژه ها/ و واژه هاي بي طرفي مثل نان/ دل بست/ نان را/ از هر طرف بخواني/ نان است! » نان، مثل درد از هر دو طرف يک جور خوانده مي شود. اما همين تفاوت هاي جزئي است که دمار از روزگار آدم در مي آورد. بعضي ها نان را از آن طرف مي خوانند و بعضي ها از اين طرف، اما هر دو صدا شبيه هم مي شود. گاهي تشخيص خيلي سخت مي شود. زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ۳:٢۸ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦
...
خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان باید از جان گذرد هر که شود مایلشان روزاول که سرشتند زگل پیکرشان سنگ اندر گلشان بود همان شد دلشان زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٦:۳۸ ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦
کمی درد دل..
یا لطیف دلم از این همه نگاه آبکی از این همه ابراز لطف بی پایه این همه رفاقتهای بی ریشه گرفته. خورشید اگر مامور به نور افشانی نبود، یکروز تو کوچه پس کوچه های بیداری گم میشد و تا ابد خاموش میماند! دالان تنگ و بی نفسی است دنیا! زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٥:٥٠ ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٦
|
| ! ---^---^ Designe © By Baran ^---^--- ! |
| امكانات | |
|
آرشيو پست الکترونیک
حضور و غیاب
دوستان
|
