«....یار مرا ، غار مرا ، عشق جگرخوار مرا....یار تویی ، غار تویی ، خواجه ! نگهدار مرا .......نوح تویی ، روح تویی ، فاتح و مفتوح توی .....سینه مشروح تویی ، بَر دَر اسرار مرا .......نور تویی ، سور تویی ، دولت منصور تویی..... مرغ کُه طور تویی ، خسته به منقار مرا .......قطره تویی ، بحر تویی ، لطف تویی ، قهر تويی.....قند تویی ، زهر تویی ، بیش میازار مرا .......حجره ی خورشید تویی ، خانه ی ناهيد تويی.....روضه ی امید تویی ، راه ده ای یار ! مرا .......روز تویی ، روزه تویی ، حاصل دریوز ه تويی..... آب تویی ، کوزه تویی ، آب ده اینبار مرا .......دانه تویی ، دام تویی ، باده تویی ، جام تویی.....پخته تویی ، خام تویی ، خام بمگذار مرا ..این تن اگر کم تَنَدی ، راه دلم کم زَندی .....راه شدی ، تا نبدی این همه گفتار مرا..... »

عشقش عقيقُ دل حلقه سيمينِ اوست
----------------------------------------------------------

آخرین سوار!

بِسمِ الله الرّحمنِ الرّحیمِ

إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ
...
سوره مبارکه رعد آیه 11

بى تردید خداوند سرنوشت قومى را تغییر نمىدهد تا آنها وضع خود را تغییر دهند

جمله ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم که در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است ، یک قانون کلى و عمومى را بیان مى کند، قانونى سرنوشت ساز و حرکت آفرین و هشدار دهنده ! این قانون که یکى از پایه هاى اساسى جهان بینى و جامعه شناسى در اسلام است ، به ما مى گوید مقدرات شما قبل از هر چیز و هر کس در دست خود شما است ، و هر گونه تغییر و دگرگونى در خوشبختى و بدبختى اقوام در درجه اول به خود آنها بازگشت مى کند، آنچه اساس و پایه است این است که ملتى خود بخواهد سربلند و سرفراز و پیروز و پیشرو باشد، و یا به عکس خودش تن به ذلت و زبونى و شکست در دهد، حتى لطف خداوند، یا مجازات او، بى مقدمه ، دامان هیچ ملتى را نخواهد گرفت ، بلکه این اراده و خواست ملتها، و تغییرات درونى آنهاست که آنها را مستحق لطف یا مستوجب عذاب خدا مى سازد. به تعبیر دیگر: این اصل قرآنى که یکى از مهمترین برنامه هاى اجتماعى اسلام را بیان مى کند به ما مى گوید هر گونه تغییرات برونى متکى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است ، و هر گونه پیروزى و شکستى که به قومى رسید از همینجا سرچشمه مى گیرد

برای آمدن آخرین سوار باید از خود شروع کرد... آماده میشویم... نمیآیی؟
اللهم عجل لولیک الفرج

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٩
تگ های این مطلب :یا عشق ادرکنی!



الطاف یار...

یا مجید
چه باک تا تو هستی
که نامت آرام جانم و گرمای دستانم است...
این صفحه با عشق تو آغاز شد و تا مرگ من خواهد ماند...

چه باک؟

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳۸٦



همهمه..

سلام همسایه آسمونی

با دیدن آدما هر  روز صبح سرگیچه نصیبم میشه...

وقتی چشمام رو مردم میچرخه و قتی انواع و اقسام صداها د رگوشم می پیچه ...

تحلیلهای بسیار کند

دعوی های آبکی

و من در شولای هستیم پیچیده...

گاه می خندم و گاه

در درونم میگریم..

این موقع ها فقط نگاهمو میندازم رو زلال آسمون...

آسمون میشه پناه چشمان خستم...

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٦



۲۶

۲۶ دی ۵۹

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦



..

اندوهگیم ماندنم

رفتن حق است...

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٦:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٦



«»

به تماشا سوگند...وبه پرواز کبوتر از ذهن...واژه اي در قفس است ...

و چه می گویم «من»

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦



آدميان کجايند؟

ای صاحب صبر

اگر گوشی برای شنیدن بود بدون کنایه می گفتم و چون نیست کلماتم را در لفافه ای میپیچم...

کز دید و دد ملولم و انسانم ارزوست...

بقدر سالیانی درازی که شهابی از کره مادریش دور شود تا روشنایی را دلیل بر وجود گرداند...دلتنگم.

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦



او هم رفت

قيصر امين پور، در شعر زندگي مي کرد. شعر بي ادعاست. بايد سراغش بروي و آرام بخواني اش. شعر هياهو ندارد. طبلي نيست که با اشاره اي به صدا در آيد. بايدآرام کنارش بنشيني تا با تو حرف بزند. شعر ميان خلوت تو و خودش با تو حرف مي زند. از جمع فراري است.

دردهاي من نگفتني/

دردهاي من نهفتني است/

دردهاي من/

گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست/

درد مردم زمانه است/

مردمي که چين پوستينشان/

مردمي که رنگ روي آستينشان/

 مردمي که نام هايشان/

جلد کهنه شناسنامه هايشان/

درد مي کند/

من ولي/

تمام استخوان بودنم/

لحظه هاي ساده سرودنم/

درد مي کند...»

 

« اينجا همه هر لحظه مي پرسند:/

حالت چطور است؟/

اما کسي يکبار/

از من نپرسيد/

بالت...»

 

آري قيصر راست مي گفت. کمتر کسي واقعا از حالمان مي پرسد. اين جمله بيشتر با عادت بيان مي شود. همين جوري گفته مي شود.

حال و بال هم قافيه هستند. اما کمتر کسي به فکر بالا رفتن است. حال و بال فقط در يک حرف با هم فرق دارند. اما همين تفاوت ساده، بعضي وقت ها چه کارها که نمي کند:

 

« وقتي که يک تفاوت ساده/

 در حرف/

 کفتار را به کفتر تبديل مي کند/

 بايد به بي تفاوتي واژه ها/

 و واژه هاي بي طرفي مثل نان/

 دل بست/

 نان را/

 از هر طرف بخواني/

 نان است! »

 

نان، مثل درد از هر دو طرف يک جور خوانده مي شود. اما همين تفاوت هاي جزئي است که دمار از روزگار آدم در مي آورد. بعضي  ها نان را از آن طرف مي خوانند و بعضي ها از اين طرف، اما هر دو صدا شبيه هم مي شود. گاهي تشخيص خيلي سخت مي شود.

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٦



...

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان

باید از جان گذرد هر که شود مایلشان

روزاول که سرشتند زگل  پیکرشان

سنگ اندر گلشان بود همان شد دلشان

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٦



کمی درد دل..

یا لطیف

دلم از این همه نگاه آبکی

از این همه ابراز لطف بی پایه

این همه رفاقتهای بی ریشه گرفته.

خورشید اگر مامور به نور افشانی نبود،

یکروز تو کوچه پس کوچه های بیداری گم میشد و تا ابد خاموش میماند!

دالان تنگ و بی نفسی است دنیا!

  
زدم خطی ز دل تنگی : * ; ساعت ٥:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٦



----------------------------------------------------------

 ! ---^---^ Designe © By Baran   ^---^--- !
امكانات

نيستان
آرشيو

پست الکترونیک


"


 حضور و غیاب



 



دوستان

رُز

زيبا

پونه

وحید

مريم

میرزا

باران

زوربا

عادی

يوحنا

نم نم

تشباد

سلام۵

مسافر

ياد ايام

انفرادی

خط آخر

آقا طيب

نرگسی

پدرومادر

چای داغ

عسل باد

حديث دل

کاج کاهن

سايه بون

تفکر عشق

سپيدارسبز

حیات خلوت

يادگاردوست

مامان بارون

خشایار شا

در اوج تنهایی

رسول عشق

صليب عشق

ميخانه زنديق

علی ولی الله

< مروارید عرفان

ساحل آرامش

فارغ التحصیل

کوچه های دل

یک قرن سکوت

لحظه های ناب

آهوی سرگردان

تعظيم به عشق

بهترين بچه دنيا

یا کریم اهل بیت

درددلهای شبانه

ياد روزهای خوب

معلمی ازبهشت

آسمون ريسمون

من ليلا کو مجنون

هحرت به سوی تو

قلم به دست مزدور

عشق علیه السلام

به دنبال هدف خلقت

امپراطور سزمين های آبی



 


طراحي وبلاگ

باران